حین تماشای بدون قرار قبلی به این فکر میکردم که دقیقا چرا باید این فیلم را روی پردهی سینما دید؟ آیا اگر آخرین ساختهی بهروز شعیبی را در تلویزیون، گوشی، با کیفیت ۴۸۰، کیفیت ۷۲۰، غیره و ذلک ببینیم تفاوت خاصی حاصل میشود؟ قطعا نه.بدون قرار قبلی فیلمیست که مثلا قرار است از ارزشهای ملی و معنوی بگوید و آنقدر بد عمل میکند که مخاطب را به نقطهی مقابل آنچه که میخواست میرساند. یاسمین (پگاه آهنگرانی) بعد از سه دهه، بخاطر فوت پدرش به ایران بازگشته تا تکلیف ارث و میراث را مشخص کند. در این بین مجبور میشود به مشهد برود و قرار است در این سفر دچار تحول روحی عظیمی شود، بلکه در ایران بماند و از «ارزشهای ملی» دفاع کند. قطعا چنین مضمونی اگر پرداخت درست و روایتی منطقی داشت، میتوانست به اثری معقول در خدمت پروپاگاندای بنیادینش بدل شود، اما نگاه ایدئولوژیکزده و غیرسینمایی شعیبی با فیلم چه میکند؟ سکانسی در فیلم وجود دارد که یاسمین و مهندس (مصطفی زمانی) که شاگرد پدر یاسمین بوده، به حرم میروند. شعیبی حتی نمیتواند مفاهیم دینیِ موردنظرش را به شکلی درخور به مخاطب منتقل کند و به دیالوگهای مضحکی مثل «چقدر کاشیهاش قشنگه» بسنده میکند. سکانسهای مربوط به مشهد و حرم دقیقا کارکردی عکس دارند و عجیب است که جایزهی نگاه ملی به بدون قرار قبلیای رسیده که عملا ضد همان مفهوم است. از بازیهای فاجعهی تیم بازیگری که بگذریم، لازم است در آخر به این نکته بپردازم که احتمالا مضحکترین ویژگی بدون قرار قبلی، مسئلهی اقتباس آن از داستان مصطفی مستور است. حقیقتا بعید میدانستم که اقتباس از یکی از اورریتدترین و ضعیفترین نویسندگان فارسی نتیجهی خوبی داشته باشد و خب، شعیبی نیز با این فیلم نشان میدهد که آثار مستور صرفا در قالب ادبیات بد نیستند و در بستر سینما نیز فاجعهبودنشان حفظ شده است. پ.ن: جهان بهروز شعیبی هم جهان عجیبیست. زنی از آلمان میآید ایران و با یک حرم و کنگرفتن، دلش هوای بازگشت به وطن و پوشیدن چادر میکند و عاشق خادم حرم میشود. جهان عجیبیست.














